سفارش تبلیغ
صبا ویژن
عشق چیست
 
قالب وبلاگ



pic-dell-www.lxl.ir.jpg

گفتمش بیا، عاشقم هنوز
خنده کردو گفت: درغمت بسوز
هرچه میکشم ای یاران، ازجفای اوست
گریه های من ای یاران، از برای اوست
درفراق او عاشقان، خسته جان شدم
این ترانه را چگونه سرکنم که بی زبان شدم
میشود بهار،عاشقان،جاودان از او
پس دگر مپرس چرا بدون او چنان خزان شدم
رفته ای برون، چون جوانیم
طی شد این چنین، زندگانیم
دردلم هنوز ای یاران، اشتیاق اوست
ناله های من ای یاران، از فراق اوست
درفراق او عاشقان، خسته جان شدم
این ترانه را چگونه سرکنم که بی زبان شدم
میشود بهار،عاشقان، جاودان از او
پس دگر مپرس چرا بدون او چنان خزان شدم.....


[ پنج شنبه 89/9/11 ] [ 8:14 عصر ] [ آیسان ] [ نظر ]

خلوتی داشتم و عمر گرانی که گذشت
کس ندانست چه شد عشق و به پای که گذشت
خبر از اتش دل سوختنم یار نداشت
که خدا داند و دل بر سر این دل چه گذشت
بلبلی خون دل خویش به تاراج کشید
همه عمر به سودای غم غنچه گذشت
سوختم از غم و تدبیر نگردی در کار
خفتگان هیچ ندانند به دل انچه گذشت
مست شو از می ناب سر میخانه دوست
که صفا نیست ذلی را که از این برکه گذشت
خلوتم ره به خیال نظرت راهزن است
تو چه دانی به دل خسته در این ره چه گذشت
می زند خاطر عشاق به سرتاسر جان
که آیسان نیز چو عشاق از این ره بگذشت

 


[ پنج شنبه 89/9/11 ] [ 8:2 عصر ] [ آیسان ] [ نظر ]

خسته ام از آرزو ها،آرزوهای شعاری

 

شوق پرواز مجازی،بال های استعاری

 

لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن

 

خاطرات بایگانی،زندگی های اداری

 

آفتاب زرد و غمگین،پله های روبه پایین

 

سقف های سرد و سنگین،آسمان های اجاری

 

با نگاهی سرشکسته،چشم هایی پینه بسته

 

خسته ازدرهای بسته ،خسته از چشم انتظاری

 

صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده

 

خنده های لب پریده،گریه های اختیاری

 

عصرجدول های خالی،پارک های این حوالی

 

پرسه های بی خیالی،نیمکت های خماری

 

رونوشت روزهارا ،روی هم سنجاق کردم:

 

شنبه های بی پناهی،جمعه های بی قراری

 

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

 

خاک خواهد بست روزی،باد خواهدبرد باری

 

روی میز خالی من،صفحه ی بازحوادث

 

درستون تسلیت ها نامی ازما یادگاری

 

تاحالا انقدر با این شعر احساس نزدیکی نکرده بودم.........


[ پنج شنبه 89/9/11 ] [ 7:47 عصر ] [ آیسان ] [ نظر ]

این است پایان حکایت زرد مان
بغضی که اسمان داشت شکست
دیریست جاده  دگر  نمی زند
حرف از عبور خاطره های سبز
اینجاست اخر یک داستان تلخ
با ریزش اخرین برگ یک درخت
اری چقدر تلخ تمام شد
یک عمر زندگی و وداع برگ
دیریست قافله رفتست جا مانده ایم
تنها به خاطرتماشای فصل زرد
اینجاست که مرگ بی داد می کند
در فصل بی قراری برگ
از پشت لحظه های مبهم بی قراریمان
چون برگ زرد یک درخت غصه می خوریم
روز وداعست باید که خواند
این
است پایان حکایت زردمان 


[ پنج شنبه 89/9/11 ] [ 7:40 عصر ] [ آیسان ] [ نظر ]

 

 بارون اشکها تو چشام عشقو تمنا تو نگام


 


بخاطره موندنه تو واسه ی نرفتنه تو


التماسه واژه ها تو گذره لحظه ها


بخاطره داشتنه تو واسه ی خواستنه تو...
 


 


چشم براه تو


 


بارون اشکها تو چشام عشقو تمنا تو نگام


بخاطره موندنه تو واسه ی نرفتنه تو


التماسه واژه ها تو گذره لحظه ها


بخاطره داشتنه تو واسه ی خواستنه تو

 


.


.


.


هیچ وقت انگار دلت نخواست عشقمو باور بکنه


به این دله بی کسه من یه کم محبت بکنه


یه عمریه در انتظار می سوزم یه عمر بی قرار


بخاطره دوریه تو واسه ی بوسیدنه تو


.


.


.


اما هیچ وقت نیومدی دل تنگیمو تو ندیدی


هق هق و گریه هامو انگار هیچ وقت تو نشنیدی


هیچ وقت دلت که تنگ نشد جویای حاله من نشد


توی این شهر غریب با دله من غریبه شد


هیچ وقت دله سنگه تو واسه ی دله تنگه من


تنگ نشدو هیچ وقت دلت نخواست عشقه قشنگه من...

 


[ پنج شنبه 89/9/11 ] [ 7:20 عصر ] [ آیسان ] [ نظر ]
<      1   2   3   4      >
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
سفارش تبلیغ
صبا ویژن

کد قفل راست کلیک